تجربه هاي زنانه از خشونت
قبل از 8 مارس من بخاطر کمپین مبارزه با خشونت علیه زنان همه اش تو حال و هوای خشونت بودم و چیزی هم که تو وبلاگ ها بیشتر از همه توجهم را جلب می کرد. تجربه های شخصی زنها از خشونت هایی بود که علیه شون اعمال می شه. بخاطر همین یه وبگردی کوچیک کردم و مطلب زیر را برای نشریه ای که برای 8 مارس چاپ کردیم. نوشتم. با تشکر از همه دوستانی که از تجربه هاشون استفاده کردم
.
خشونت عليه زنان يك از فراگير ترين چالش هاي پيش روي زنان است و هرزني لااقل يكي از انواع و اقسام مختلف خشونت را تجربه كرده است. پيدا كردن مصاديق خشونت عليه زنان كار چندان سختي نيست. يك وبگردي كوچك انواع و اقسام خشونت هاي اعمال شده عليه زنان را جلو چشمانمان رديف مي كند.از كتك خوردن زنان و پاره شدن پرده گوش و خرد شدن دندان گرفته تا تجاوز پدران و برادران و عمو ها و .... به دختركان معصوم. از متلك ها و آزارهاي خياباني گرفته تا رنج هاي مداوم و هر روزه اي كه زنان را به ميان شعله هاي آتش مي فرستد.بازتاب اين خشونت ها را به راحتي مي توان در وبلاگ هاي زنان مشاهده كرد، چرا كه وبلاگستان دنيا مجازي است و مي توان بدون هراس از ريختن آبرو و و شرم وخجالت قرباني بودن از آنچه در خانه و خيابان و محل كار و ....بر سرت آمده سخن گفت.
مريم دختر جواني كه در انگلستان زندگي مي كند در
وبلاگ دخترانه مي نويسد: “ هنوز يادمه... پدرم، مادرم رو مي زد بهتره بگم لهش مي كرد!! من و خواهرم با چشماي اشك آلود كاري از دستمون نمي اومد.مادرم زن با احساسي بود و اون همه رو به خاطر من و خواهرم تحمل مي كرد.من تازه مي رفتم مدرسه كه پدر ديوانه من يک شب افتاد به جونش با چوب. يکي از اونا خورد به سر مادرم و افتاد. چقدر من و خواهرم بالا سرش گريه کرديم...بعد سالها هنوز جاش به صورت يه ورم که توش مايع جمع شده مونده... اون حتي نيومد يه بار ببينه زنشو چيکار کرده؟ آخر مادرم بهوش اومد. نگاهش هنوز به يادمه نگاه زني کتک خورده که غرورش له شده. پا شد, با اون که تعادل نداشت همونطور که دست ما رو گرفته بود, از خونه اومد بيرون با سر برهنه ,پاي برهنه. رفتيم خونه دوست مادرم که يک زن تنها بود. يادمه مادرم تو آشپزخونه با دوستش نشسته بود, اون سيگار ميکشيد و مادرم تو سکوت بود اونجا تصميم گرفت: طلاق! . مادرم تنها بود تو دادگاه! پدر من فقط حاضر شد يکي از بچه ها رو به مادرم بده!و خانواده مادرم هم دخترشون رو طرد کردن چون طلاق گرفته بود. مادرم يک زن تنها شده بود, به توصيه يکي از دوستانش از ايران مهاجرت کرد, در حالي يکي از فرزنداشو قسمتي از وجودشو در ايران گذاشت. من و مادرم ۱۲ سال قبل در انگلستان مقيم شديم.... اين همه رنج کشيده, ولي هر وقت نگاش ميکنم لبخند ميزنه... زني که از روزگار شکست نخورد و مبارزه کرد...به منم ميگه بايد با موانع اجتماعي بجنگي ! “
البته بيشتر زنان برخلاف مادرمريم ، در مقابل خشونت هاي هر روزه و هر روزه، سكوت مي كنند و دم بر نمي آورند ، چرا كه آنقدر در معرض خشونت بوده اند كه به ان عادت كرده اند و گمان مي كنند زن بودن يعني تحمل همه اين خشونت هاي مداوم . زن بودن يعني سوختن و ساختن.
در اين زمينه مي نويسد:
وبلاگ دنياي من
“دوستي كه در آينده نزديك پزشك خواهد شد براي من چند نامه فرستاده و در آنها به زناني اشاره كرده است كه به بخش چشم پزشكي يا گوش و حلق و بيني به دليل شكستگي بيني يا آسيب چشم مراجعه مي كنند و با وجود اينكه تمام شواهد حاكي از آزار و خشونت جسمي است، ترجيح مي دهند كه لب از لب نگشوده و سكوت كنند. مثل اينكه خود نيز سرنوشت شومشان را پذيرفته و تن دادن به هر گونه خشونت جسمي و رواني را امري عادي تلقي مي كنند. دوست پزشكم از عدم واكنش زنان به آزار و اذيت همسرانشان متعجب مي شود. اما من فكر مي كنم تا زماني كه در جامعه ما امكان برخورداري از نهاد هاي مدني در زمينه هاي مختلف وجود ندارد زنان ما كتك خواهند خورد و كودكان مان مورد آزار و شكنجه قرار خواهند گرفت. زني كه تامين مالي ندارد اگر خانه شوهر را ترك كند جايي جز خوابيدن در پاركها و چاره اي به غير از روسپيگري مي تواند داشته باشد؟. جامعه ما چه امكاني در اختيار اين زنان كه اغلبشان حتي روي در خواست كمك از خانواده شان را هم ندارند مي گذارد؟ “.
كافي نبودن قوانين حمايت كننده از زنان مورد خشونت قرارگرفته و ناچيز بودن مجازات هاي در نظر گرفته شده براي مردان اعمال كننده خشونت از مهمترين دلائلي است كه زنان را ناچار به پذيرش و تحمل خشونت مي كند و به مردان دراعمال هرجه بيشتر خشونت جرات و جسارت مي دهد .روايت
ابي خاكستري شاهدي بر اين مدعاي ما است: “يک دکتراي مديريت آموزشي پس از شکايت همسرش مبني بر کتک زدن و آزار وي ، پس از پرداخت ديه اي ناچيز هنگام خروج از دادگستري ، با تمسخر و خنده اي چندش آور رو به همسر ضرب ديده و کتک خورده اش که با صورتي کبود او را با نفرت نگاه مي کرد گفت: زن ، فعل امر بزن است. زن را بايد زد! و زن را به سمت ماشين هل داد.“
نوشا خبرنگار يكي ازاستانهاي غربي كشور نيز حكايتي ديگر از بي پناهي زنان اين مرز و بوم را روايت مي كند،“ شوهر خواهرم جراحه . ديروز همسر يه زن 23 ساله به اين شريک زندگيش - به اين نيمه وجودش چاقويي زده بود که تمام روده هاشو پاره کرده بود. وقتي ميارنش بيمارستان مرد عربده کشان هشدار ميده: هيچکس حق نداره به زنم خون بده. من شوهرشم من بهش ميگم کي خون بهش بده کي خون نده.
فرداي اون روز زن به همسرش رضايت داده بود. بي اينکه دولت پشتيبان اين زن باشه. يا حتي از همسر اين زن بپرسه چرا شکمشو پاره کردي؟ فقط چون زن رضايت داده. که احتمالا" رضايتش هم به خاطر ترس از همسرش بوده.“
مهشيد كه دو روز درهفته در يكي از خانه هاي امن سوئد بصورت داوطلبانه كار مي كند . وقتي همكار سوئدي اش از او مي پرسد كه چرا زنان مورد خشونت قرار گرفته در ايران ، خانه و رابطه توام با خشونت را ترك نمي كنند ، زني را به ياد مي اورد كه وضعيت طاقت فرسايي در خانه داشت. مرد، که از اشخاص با نفوذ درون حکومت هم بود، بچه ها را گروگان نگاه داشته بود و هر بلايي دلش مي خواست سر او مي آورد و او که حق طلاق هم نداشت ، تقاضاي کمک مي کرد که چگونه از ايران خارج شود و اگر بتواند آيا امکان گرفتن پناهندگي برايش به دليل ضرب و شتم خانگي وجود دارد يا نه.
زني ديگر که بعد از مدتها کتک خوردن به هزار زحمت طلاق گرفته ، و راهي بجز برگشتن به خانه پدري در شهرستان را نداشت و الان مورد خشونت پدر و برادران واقع مي شود.
زني ديگر که به دليل آنکه شوهرش را مردي ناسلام مي داند و از آن ترس دارد که در صورت طلاق مرد به دختر مشترکشان دست درازي کند در خانه مانده است و کتک ها و تحقير ها و توهين ها را تحمل مي کند تا دخترش به سني برسد که بتواند گليم خود از آب بکشد.
زنان ديگري که تن به کتک ها وتحقير ها مي دهند تنها به اين دليل که جايي براي رفتن ندارند و با سر شکستگي به خانه پدر و برادر رفتن را ننگ مي دانند و از نظر مالي هم توان تامين خود و بچه ها را ندارند....
مهشيد مي گويد: به همکارم گفتم: در کشور من مشکل ديگري هم به جز اينکه " چرا او رابطه را ترک نمي کند " و " چرا او نمي رود " وجود دارد و آن اينکه "به کجا برود " " به کجا پناه آورد" جايي نيست که او را بپذيرد و اگر خانواده خوب و روشنفکري نداشته باشد از هيچ گونه حمايت و پشتيباني ، اعم از دولتي ، اجتماعي ، يا فرهنگي برخوردار نيست. راستي، زن ايراني به کجا پناه آورد؟“
اعمال خشونت بر زنان تنها به خانه و محيط خانواده محدود نمي شود و زنان در محل كار نيز آسيب هاي ناشي از آن را تحمل مي كنند ، با اين تفاوت كه در محيط هاي كاري خشونت بيشتر ازطريق آزارهاي رواني و جنسي اعمال مي شود و راه مقابله و واكنش نشان دادن به آن نيز سخت تر است.
به قول
چاي تلخ: “ ناامني در محيط هاي کاري هست و اين رو همه ي ما زنان ميدونيم. اين ناامني به شخص و تيپ و قيافه ي خاصي هم مربوط نيست. خيلي از زنان و دختران نه لباس و آرايش جلف دارند نه رفتارشون زننده است اما از اکثريت که بپرسيم ميبينيم با اين مسئله مواجه شده اند . اين ربطي به برخورد زن نداره. تا حالا فکر کرديد در برخورد با اين مسائل هميشه اين رفتار زنه که مورد سوال قرار ميگيره؟“
علاوه برآن اين معمولا اين زن است كه بايد برود نه مردي كه به او آزار رسانده است. وكيلي كه بار ها دفاع از زنان را در چنين پرونده هاي را به عهده گرفته، در وبلاگش مي نويسد:“آزار جنسي در محل کار زنان را به غريق تبديل مي کند. توقف کاربراي درمان ، استفاده از داروهاي ضد افسردگي ، دشواري جمع آوري مدرک و سکوت تحميلي همکاران موانعي هستند که در مقابل آنها قراردارد و اين زنان براي دفاع از حيثيت خويش بايد هزينه سنگيني بپردازند. پيشنهاد مقابله به مثل با دادن يک جفت کشيده به مجرم ، چنانچه من در بعضي جا ها خوانده ام،پيشنهادي نا درست است که حکايت از عدم شناخت قوانين داخلي شرکتها و ادارات دارد “
آشكارترين و در عين حال پنهان ترين نوع خشونت عليه زنان هم خشونتي است كه در عمومي ترين مكان ها ، در خيابان ، اتوبوس و تاكسي عليه زنان اعمال مي شود و بسياري يا بي تفاوت از كنارش مي گذرند و بي توجه به صدمات روحي ناشي ازآن بر زنان مورد ازار قرارگرفته در برابرش سكوت مي كنند و يا اگر سكوت را بشكنند زني را كه مورد آزار قرار گرفته مقصر مي دانند.
“ عقب اتوبوس ايستاده بودم و داشتم از بحث هاي داغ خانم ها مستفيض ميشدم که يهو صداي جيغ و داد يه دختره از جلوي اتوبوس بلند شد که مرتيکه عوضي مگه مرض داري مگه ....يکي دو نفر هم همچين خيلي آروم لطف کردن و گفتن آقا مگه خودت خواهر و مادر نداري ؟ خوب ميبيني اونجا شلوغه بيا اينورتر وايسا ...از بس اين اتفاق هميشه و هر روز تکرار ميشه که احيانا خداي نکرده اونم اشتباهي بعضي آقايون دستشونو ...يا اينکه زبونم لال متلکي چيزي از دهنشون در بياد ، ديگه داره واسه مردم عادي ميشه،ديگه کسي اعتراض هم نميکنه بيچاره دختره يا مجبوره آرومو بي صدا خودشو بکشه کنار و صداش در نياد يا اينکه اگه اعتراض کنه کسي توجه آنچناني نميکنه ،حالا اينا به کنار چيزي که بيشتر حرص آدم رو در مياورد تحليل هاي خانم هاي عقب اتوبوس بود که سوژه خوبي واسه ادامه بحث پيدا کرده بودنو ديگه بهمديگه فرصت حرف زدن نميدادن ...اگه يکم خودشونو جمع و جور کنن و اينقدر ولو نباشن کسي کاري به کارشون نداره ....دختره چش دريده ببين چه سرووضعي درست کرده...پسره حق داره بيچاره دست خودش که نيست ...راست ميگي خودتو جمع کن ....اگه مرض نداشت که اينهمه خودشو تابلو نميکرد ....يکي نيست بگه ميري اون جلو تو شکم پسرا واميستي مي خواي انگولکت نکنن.....حالا به جاي اينکه از خجالت آب شه بره توي زمين جيغ و داد هم ميکنه ....استغفرالله ....
آخه آدم چي بگه به اين خانم ها ؟؟ از شدت عصبانيت ۴ تا ايستگاه زود تر پياده شدم که ديگه نشنوم ولي چه فايده مهم اينه که اين حرفا بازم هست .
خلاصه اينکه بيچاره دخترها معمولا چه مقصر باشن چه نباشن محکوم ميشن ...“
اين ها را ميترا در وبلاگ
افكاريات من نوشته است. اتفاقي كه شايد هريك از ما بارها و بارها شاهدش بوده ايم.
و اين هم يك نمونه ديگر به نقل از
رهاي آبي “همين دو ماه پيش بود . صبح داشتم مي رفتم سر کار از يک کوچه عريض که يک طرف صبحها آفتاب است و طرف ديگر سايه . هميشه از سمت سايه مي روم که تک و توک ماشينها هم پارک هستند. ازکنار يک پيکان سفيد مي گذرم . ناگهان دستي( ...) را لمس مي کند و صدايي مي گويد : (...) بخورم ! و ماشيني که فکر مي کردم پارک است از پشتم بيرون مي آيد و از کنارم رد مي شود.تمام اينها در عرض چند ثانيه اتفاق مي افتد! براي چند لحظه همانطور ميخکوب ايستاده ام . تازه چند دقيقه بعد مي فهمم جريان چي بود. سريع به آنطرف خيابان ميروم و در حاليکه آفتاب پشتم را و اشکها چشمم را مي سوزاند به در شرکت مي رسم ! نمي توانم درک کنم که به همين راحتي به حريم شخصي من تعارض شده است.... “
رها در ادامه دختران ترساني را به ياد مي آورد که قدمهايشان را تند مي کنند، نفس نفس ميزنند و صداي چندش آور مردي که کلمات کريه به زبان مي آورد يا مي خواهد آنها را اغوا کند ، رگهايشان را مي لرزاند...رها مي گويد: “ بارها و بارها دختري را در چشمهايم مي بينم با شنيدن يک متلک ناجور و تمسخر شدن توسط چند پسر موهايش بر تنش سيخ و چشمانش گرد مي شود.... بارها و بارها دختري را مي بينم که در تاکسي زير هيکل مردي له مي شود و از ترس آبرو اعتراض نمي کند و وقتي هم که اعتراض مي کند همه با نگاههاي متهمانه به او زير چشمي نگاه مي کنند نگاههايي که معمولا معنايش اين است ( کرم از خودشه...)“
آذر هم كه در حال حاضر در كانادا زندگي مي كند ، در آذر و آئينه اش به نكته جالبي اشاره مي كند.“ در طول چند سالي که در تورونتو زندگي ميکنم، تا جايي که يادم هست فقط دوبار در خيابان مورد مزاحمت مردان قرار گرفته ام. و متآسفانه بايد بگويم هر دو مورد از طرف مردان ايراني بوده که فکر ميکرده اند من فارسي نميدانم. اما در تهران يادم هست که به محض پا گذاشتن به خيابان تبديل به هدف مشخص مزاحمان 15 تا هفتاد ساله ميشدم. خاطراتم مملو ازمردان پير و جواني است که انگارفقط به خيابان مي امدند تا موجودات مونث را آزار بدهند، متآسفانه صرفآ مونث بودن توجيهي بود براي قرباني شدن. قانون سکوت حکمفرما بود و اگر دختري سکوت را به اعتراض ميشکست، متهم ميشد به بي بند وباري و هزار جور گناه ناکرده ديگر.“
به قول آذر : “خشونت بر عليه زنان نوعي بيماري همه گير جهاني است که در سکوت پيشروي ميکند و همه مليتها کم و بيش به آن مبتلا هستند. هر روز در اخبار ايران داستان جديدي از ضرب و شتم زنان و کودکان ميخوانيم. از قتل هاي ناموسي که هرروز در خوزستان و کردستان ومناطق ديگر خاورميانه انجام ميگيرد تا جوکهاي جنسي رايج که زنها را هدف تحقير قرار ميدهند، هر يک به نوعي نشانه عجين بودن فرهنگ ما با زن آزاريست. عيان ترين آزارها را هر روز درخيابانهاي تهران ، اتوبوسها و مکانهاي عمومي ميشود ديد. مدرن ترين نوع زن آزاري را نيز در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي ميشود ديد. از زنان وبلاگ نويس اگر بپرسيد به شما خواهند گفت که حداقل يکبار ايميلي با مضمون توهين جنسي دريافت کرده اند. در بين وبلاگهاي فارسي نمونه هايي ميتوانيد پيدا کنيد که نويسندگانشان زنان را مورد حمله و نفرت بيجاي خود قرارميدهند و با نوشتن يادداشتهايي سرشار از تحقير جنسي زنان سعي ميکنند آنها را از ميدان به در کنند. نا گفته پيداست که اين نويسندگان هيچوقت مردان را مورد تحقير جنسي قرارنميدهند، بلکه صرفآ "زن بودن" يک انسان را دليل موجهي براي تحقير او ميدانند.“
هر يك از ما بعنوان يك زن ناگفته هاي بسياري از خشونت هايي كه بر ما يا دوستان و نزديكمان اعمال شده در سينه داريم . ناگفته هايي كه بخاطر شرم ازقرباني بودن و يا ترس از مقصر قلمداد شدن از اعتراض و گاه حتي از بيان آن طرفه مي رويم. ناگفته هايي ازانواع و اقسام خشونتهاي مداوم، به روش هاي سنتي و مدرن، كه اگر همگي با هم در اعتراض به آن به همصدا شويم ، هم از جسارت آنان كه ما را آزار مي دهند كاسته مي شود و هم از بي تفاوتي وسكوت آنان كه نظاره گر اين خشونت فراگير عليه زنان هستند.